4 شنبه سوری
واااااااااای...میدونید چی شد؟؟؟؟؟
یادم رفت خاطرات چهار شنبه سوری رو بنویسم.....
فقط ٢ ساعت تو راه بودی تا برسیم باغ یکی از فامیلامون....
وقتی رسیدیم یکم دور افتاده بودیم از بقیه.....
ولی اون فقط مال ٥ دقیقه بود....
بعد از٥ دقیقه شروع کردم به ترقه انداختن وسط کلی آدم در حال رقص
بعد از بقیه ی مواد منفجره استفاده کردم...
همه حالشون یه جوری بود....
بعدم شام خودیم......
و بعدشم نخود نخود هرکی رود خانه ی خود...
البته به این کمی نبود تا ساعت ٣ اونجابودیم :|
مطالبی دیگر از این نی نی وبلاگی


4 شنبه سوری
