X





چـرنـבیـات ـِـ یـہ בخے

سلام سلام!!!!خوبین؟؟؟امیدوارم که همیشه خوب و خوش و خرم و خوشحال و خوشبخت باشین..

این وبلاگ منه منم نیکیم.....اینجا خاطره های خوب و بدم رو ثبت میکنم تا از بین نرن(یه جور سرگرمیم هست)

رآستی من12 سالمه و امسال میرم 3 راهنمائی......و اصفهان هم زندگی میکنم

همین دیگه خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خیلی خوشحال شدم.باااای

:| |17:00 |سه شنبه 10 مرداد 1391 |

عید خوبی بود......

niniweblog.com

نه بد بود........!!!!!!!

niniweblog.com

نمیدونم؟؟؟!!!!!!!

niniweblog.com

آخه تنها عیدی بود که نرفتیم مسافرت...

niniweblog.com

و تنها عیدی بود که میزبان بودیم....

niniweblog.com

بعد از تحویل سال رفتیم پائین خونه ی مامان بزرگم و ازش عیدی گرفتم......

ولی آخه چه قدر؟؟؟

niniweblog.com

فقط ٢ تومن :(

niniweblog.com

خلاصه ظهرشم تقریبا همه ی فامیل دور هم جمع شدیم,مثل هر سال....

niniweblog.com

بعد از خوردن نهار رفتیم توی حیاط و کلی عکس گرفتیم.....

niniweblog.com

حالا عکساشو براتون میذارم....

niniweblog.com

بعدم با سوسک و این جور وسایلم دختر عمه هامو ترسوندم....

niniweblog.com

بعد کم کم مهمونا رفتن و من و صبا و خشایار(دختر و پسر عمم)رفتیم بیرون....

niniweblog.com

رفتیم میلانو و کلی بستنی خوردیم....

niniweblog.com

از همه خوشمزه تر اون بود که مزه ی آدامس خرسی میداد.....

 

niniweblog.com

 

روز بعد هم دایی رامین,خاله سمیرا,ویونا,خاله نیلوفر,عمو محسن,معین و مامان مهوشم از تهران اومدن...

niniweblog.com

خیلی وقت بود ندیده بودمشون....

niniweblog.com

اونا هم یک هفته بودن....

با اونا کلی جا رفتیم:میدون شــاه...سی و سه پل...مجتمع پارک...اوسان و....

 

niniweblog.com

 

ما میخواستیم با خالم و مامان بزرگم بریم کرمانشاه ولی نشد...

niniweblog.com

ولی زیاد بد نبود...کلی با بابام پینگ پونگ بازی کردیم و سوار تلکابین شدیم و رفتیم شهربازی...

niniweblog.com

سیزده به در هم رفتیمٍ«ده چشمه»نزدیک شهرکرد و اونجا پسر عمم گربشو اوورده بود...

niniweblog.com

اسمش«فندق»هست خیلی سیاهه...

niniweblog.com

خلاصه غروب یزده به در هم که خودتون میدونین خیلی غم انگیزه...:(‌:(‌:(‌‌ :(

:| |21:45 |پنجشنبه 21 دی 1391 |

این وبلآگ برآیـ همیشه بسته شد

bYe all

:| |16:34 |يکشنبه 9 مهر 1391 |